شاعر:؟

 

پیر خرد یک نفس آسوده بود

خلوت فرموده بود

کودک دل رفت و دو زانو نشست ،

مست مست

گفت : تورا فرصت تعلیم هست ؟

گفت : هست

گفت :

که ای خسته ترین رهنورد

سوخته و ساخته گرم وسرد

بر رخت از گردش ایام درد

چیست برازنده بالای مرد ؟

 

گفت : درد

 

گفت :

چه بود ای همه دانندگی

راست ترین راستی زندگی ؟

 

پیر که اسرار خرد خوانده بود

سخت در اندیشه فرو مانده بود

ناگه ، از شاخه ای افتاد برگ

 

گفت : مرگ