پابه پاي " جورج اورول" از نوشتن تا مرگ

پابه پاي " جورج اورول" از نوشتن تا مرگ

http://libertas.ws/wp-content/uploads/2009/04/george_orwell.jpg


پابه پاي " جورج اورول" از نوشتن تا مرگ


« انقلاب به معنی پرچم های سرخ و جنگ خیابانی نیست. انقلاب تغییر بنیادی قدرت است. این امر می تواند با و بدون خونریزی و در هر زمان و مکان ویژه رخ بدهد. به مفهوم دیکتاتوری یک طبقه هم نیست. مردمی که در انگلستان تغییرات را هدایت می کنند محدود به یک طبقه خاص نیستند با این وجود واقعیت این است که درآمد سالانه آنها از 2000 لیره بالاتر است. ما نیاز به آگاهی عمومی و انقلاب از سوی مردم عادی بر علیه ناکارآمدی، امتیازات طبقاتی و حکومت فرتوت داریم.»                                                                                     

                                                      جورج اورول ، 1941، از " شیر و تکشاخ"

بنا به گفته جان وبستر از معاصرین شکسپیر، مرگ از صدها هزار روش مختلف برای خارج کردن انسان از دست زندگی استفاده می کند اما فراموش می کند بگوید انسان از چه گریزگاههایی برای خلاصی  ازدست مرگ و بازگشت مجدد به اغوش زندگی استفاده می کند. اورول با بازگشت به زندگی به هزاران طریق مختلف و تجدید حیات در آثار نویسندگان و شاعران و فیلمسازان بعد از خود فراموشی جان وبستر را جبران کرده است. اورول در زمره نویسندگانی است که شاید به همان اندازه ای  که تمجید و تعریف شده ، مورد لعن و نفرین هم قرار گرفته است. در هر حال:

ادامه نوشته

چیچکلر جارچیسی

چیچکلر جارچیسی

شهریار گلوانی

 اوغورلو کبریتی حیکایه لر یازیچیسی ملیحه عزیز پور، چاغداش گؤنئی آذربایجانین مدرن و بعضی لرین گؤروشونه گوره پست مدرن  ادبی نثرينين نسبتا" گنج و آپاريجي نماينده لريندن ساییلان، دوغوب تؤره تدیگی شعرلری کیمی،  قیسا حیکایه ژانرینا يئني ليک گتيره ن يازيچيلاردان حساب اولونا بیلر. اونون، حیکایه سایتیندا یاییلان، ده رین اینسانی دویغولارلا  دولو کبریتی حیکایه لری،  يازيچي نين استعدادلی ياراديجيليغي و اونون ادبيات حاقيندا اوغورلو آختاريشلارينی ثبوتلایان نمونه لردیلر.
ادامه نوشته

کیمیای زبان


دوستت ندارم ، زآنرو که دوستت دارم.

ازدوست داشتن ات،  به نداشتن ات می رسم؛

از منتظر ماندن به نماندنت،

و دلم

ازسرما آتش می گیرد…

                                        پابلو نرودا

 کیمیا،  نمونه ای از تداوم ِ تعهد ِ گسست ناپذیر ِ ادبی نویسنده به چندلایگی ِ زبان ِ روایتگرانه است. نویسندگی – به مثابه کار فکری-  مثل شیشه گری، مثل هدایت یک هواپیما – به مثابه کاریدی-  نیازمند مهارت، با رویکردهای پیش اندیشیده شده و در عین حال خلاقانه است. چه بسا نویسندگانی که کار خود را از روی دست دیگران شروع می کنند و تا بیایند سبک خود را پیدا کنند، زمان طولانی طی می کنند ...

ادامه نوشته

زوال ِ عقل ِ نقد ِ منتقد

شهریار گلوانی

 

می رود از سینه ها در سینه ها

از  ره  پنهان   صلاح  و    کینه ها

                                                   مولوی

  به جای مقدمه

در 15 محرم سنه 1287 ( 25 مارت 1871) نامه ای از سوی میرزا فتحعلی آخوندزاده خطاب به میرزا جعفر قراجه داغی، به قول میرزا فتحعلی، قلمی گردید که موضوعات مطرح شده در آن نامه، هنوز بعد از صد و چهل سال، جهت انتباه و بیداری ما ضروری است.

میرزا می نویسد:
ادامه نوشته

سیاست زبانشناسی یا زبانشناسی سیاست(2)

  سیاست زبان شناسی یا زبانشناسی سیاست(2)

دکتر ریاحی در سطور بعدی می­نویسد: " در زبان کنونی آذربایجان که نام آذری بر آن نهاده­اند، از لغات و واژه­های جدید فارسی که بگذریم بسیاری کلمات پهلوی است که در سایر لهجه های ایرانی به کار می­رود و اگر از زبان فارسی امروزی، فوت شده اما شواهد آن را در متون کهن فارسی می­یابیم. من سابقا ً گمان می کردم که آنچه در آن زبان، مسلما ً ترکی است، افعال است. امروز به این نتیجه رسیده­ام که افعال هم [دارای] بن و ریشه پهلوی یا اوستایی است. تنها علامت مصدر و صرف افعال در صیغه­های مختلف و ترکی است.[17]

         

ادامه نوشته

نقد

نقد

شهريار گلواني

 

كلمة نقد، معادل فارسي واژة يوناني  kpitiko's، kritikos است و در معنا به عمل فردي اطلاق مي شود كه قدرت تمييز، تشخيص و فهم دارد. خود اين كلمه نيز بر گرفته از واژة يونان باستان krite's به مفهوم كسي كه تجزيه و تحليل تفسير، تعبيرو يا قضاوت معقول ارائه مي‌دهد علاوه بر اين، اين مقوله را مي توان در توصيف عمل كسي بكار برد كه در مقام عدم موافقت و يا مخالفت با موضوع مورد نقد (criticism) قرار گرفته باشد...

ادامه نوشته

سیاست زبانشناسی یا زبانشناسی سیاست

 

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

زندگي صحنه زيباي هنرمندي ماست

هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پيوسته به جاست

خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

                                                   ژاله اصفهانی

 

سیاست زبانشناسی یا زبانشناسی سیاست

شهریار گلوانی

واژه های کلیدی:

زبان شناسی، زبان شناسی تاریخی،  گویش شناسی، زبان مردم آذربایجان، زبان کهن ایران 

مقدمه ضروری:

مثلی است معروف در زبان ترکی با این مضمون : " حقیقت، قدرت است؛  نه قدرت، حقیقت!!!" [*1] و جمله ای معروف تر از آبراهام لینکلن که تجارب تاریخی بارها و بارها آن را به اثبات رسانده: " همه ی مردم را می توان زمان معینی فریب داد و بخشی از آن ها را برای همیشه؛ معهذا همه ی مردم را نمی توان برای همیشه فریب داد." [*2]

           این نوشته با در نظر داشتن واقعیت بالا و این نکته بدیهی که تاریخ ناگفته‌های بسیاری برای اثبات ارزشهای علوم گونه­گون در خود دارد به قلم در آمده است ؛ اما متاسفانه، به باور بسیاری از مردمانی که آگاهی کاملی به این علوم نداشته و دانش­ِشان در حد گمان ِشان ثابت مانده، تاریخ ِ بر ساخته آنها، یکبار برای همیشه حرف خود را زده است .[*3]

        
 

ادامه نوشته

ادبیات...آنلاماق و دوشونمک

                                                   ادبیات...آنلاماق و دوشونمک

 

گیریشده ن اؤنجه

ایراق سیزدن، گاه بئله هوندور آدلی سانلیلارا راست گلیریک کی، دانیشیقلارین ائشیدَندَ­ن و یا یازیلارین اوخویاندان سونرا فارسلارین مثلینی- تا مرد سخن نگفته باشد / عیب و هنرش نهفته باشد-  کاملن باشا دوشوروک... .بیرجه آنلامیان شیء اوقالیرکی: آیا بو مثل قادینلارادا شامیل اولور و یا یوخ! البته یحتمل بعضی باجی و قارداشلاریمیز، ایندیدَن اوزلرینی بو سوزلره معروض گورَلَر و بو قراره گَلَلَر کی:  بو نئجه یازی و یازیچیسیدی کی تروریچیلار کیمی غفیلدَن هوندور آدلی سانلیلارا  هجوم چکیر و سونرادا حتمن اوزو تمیز، ساغلام گئری چکیله جک و گیزلنمک فندیلرین ایشلَدَرَک گولوش دوداغیندا سالدیغی دومانین آرخاسیندا گیزلَنَه­جک !

ادامه نوشته

راز داوینچیىDA VINCI CODE

                       "راز داوینچی" یا مارش فمینیستی دن براون( DAN BROWN)

 

 ده سال پس از انتشار " نام گل سرخ" اثر امبرتو اکو و رمان "عطرساز" اثر پاتریک ژوسکین هیچ کتابی به اندازه ی رمان" راز داوینچی " سر و صدا برپا نکرده بود. بحث در باره ی این کتاب هنوز هم ادامه دارد و گویی همه می خواهند چیزی در باره اش گفته باشند. عده ای آن را در ردیف ادبیات جدی قرار نمی دهند و هستند کسانی که این اثر را طلیعه دار عصرجدید می انگارند. دسته دیگری می گویند که کتاب به سفارش قدرتهای سیاسی (خصوصا" قدرتهای یهودی – ماسون ) نوشته شده  است . مضاف بر اینها چند سالی است که کتاب راز داوینچی در بازارهای آمریکا ، اروپا ، و کشورهای استقلال یافته از فروپاشی اتحاد شوروی و نیز در ممالک شرق رکورد فروش را شکسته واز سال ۲۰۰۳ بازار را تسخیر کرده و فروشش حتی از مجموعه هری پاتر نیز پیشی گرفته است.

ادامه نوشته

نقد شعر اسماعیل لطفی

نقد دو شعر از » اسماعيل لطفي«

شهريار گلواني

 

 

 

 

 

 (1)

دلم براي پروانه ها مي سوزد

 ما هميشه يادمان رفته ست،

زندگي يعني:

قانونهاي متقابل،

بنشين روبرويم و ببين،

ـ هاي چقدر چشمهايت،

شبيه سوختن پروانه هاست !

 

ادامه نوشته

پاسخ به دو کامنت

نویسنده: دوستی از گذشته

دوشنبه 15 مرداد1386 ساعت: 14:2

ترجمه شما هم به لحاظ زبان جای کار دارد اما من فکر می کنم مترجم این حق را دارد پس از نشستن اثر در شبکه معنایی خودش آن را از بعضی فیلترهای زبان مقصد عبور دهد مثل ترتیب و توالی جملات و یا تقطیع متناسب با فضای عرضه اثر در زبان مقصد .

معتقدم ترجمه کاملا" وفادار مال متن های علمی است .خصوصا" در شعر می توان خلاقانه تر برخورد کرد .چه کسی می تواند متافیزیک لحن و یا فرهنگ را دست نخورده انتقال دهد ؟

 

نویسنده: دوستی از گذشته

چهارشنبه 17 مرداد1386 ساعت: 8:24

از دوست کوچکترتان بپذیرید: حالا ادبیات در جهان به سمت سادگی پیش می رود و واقعا" لرومی ندارد حرفمان را بپیچانیم که دلزدگی مخاطب اولین حاصل است .

همیشه حرفی برای گفتن داشته اید اما متاسفانه متن هایتان همواره به "اسنوبیسم" مبتلا بوده . نمی دانم شاید به دلیل تجارب روشنفکر مآبانه گذشته باشد .این ها را ننوشتم که از من برنجید . نوشتم که یادتان باشد اگر به رسالتی پایبند هستید و اگر کریتیک داعیه "کارگاهی" دارد باید از گم شدن در دالان های تو در توی فرم بترسید و از طرفی این ترکیب سازی های دهه چهلی را هم کنار بگذارید.

 

ادامه نوشته

نقد ادبی

 

روح سرگردان كافكا

 

 

 

نقد داستان حنجرة لال نوشتة عليرضا ذيحق

 

با « حنجرة لال » پي فرياد رس بودن تلاشي است در لبة تيغ ، از آنرو كه هر چه برقلم نويسنده جاري مي شود ، بي درنگ تجسم مي يابد و چون تجسد يافت ، ثبات مي يابد و ثبات آگاهي يعني عدم خلق دگرگونيهاي عميق در روساخت كيفي تصور هستي ، واين دقيقاً همان حركت در لبة تيغ است كه جسارتي مي طلبد مضاعف و قدرتي مي خواهد قَدَر . و همة اينها


ادامه نوشته