زوال ِ عقل ِ نقد ِ منتقد
شهریار گلوانی
می رود از سینه ها در سینه ها
از ره پنهان صلاح و کینه ها
مولوی
به جای مقدمه
در 15 محرم سنه 1287 ( 25 مارت 1871) نامه ای از سوی میرزا فتحعلی آخوندزاده خطاب به میرزا جعفر قراجه داغی، به قول میرزا فتحعلی، قلمی گردید که موضوعات مطرح شده در آن نامه، هنوز بعد از صد و چهل سال، جهت انتباه و بیداری ما ضروری است.
میرزا می نویسد:
"... ثالثا ً برادر مکرم من، در خصوص مکتوبات کمال الدوله اشاره نموده اید که هنوز نخوانده اید ...[ در کریتیکا] کج خلقی وقوع ندارد. اما عیب گیری و سرزنش وقوع دارد. این مسئله مسئله بزرگست. بیانش محتاج به شرح مطول است. بدین مکتوب نمی گنجد. مختصر می نویسم که شما باید از شروط کریتکا خبردار بوده باشید تا اینکه به این مسئله واقف بشوید. کریتکا بی عیب گیری و بی سرزنش و بی استهزا و بی تمسخر نوشته نمی شود... [ کریتکا] مواعظ و نصایح نیست. حقی که نه به رسم کریتکا ، بلکه به رسم موعظه و نصیحت مشفقانه و پدرانه نوشته شود در طبایع بشریه بعد از عادت انسان به بدکاری هرگز تاثیر نخواهد داشت... اگر نصایح و مواعظ مؤثر می شد گلستان و بوستان شیخ سعدی رحمة الله من اوله الی آخر، وعظ و نصیحت است، پس چرا اهل ایران در مدت ششصد سال هرگز ملتفت مواعظ و نصایح او نمی باشند؟ ظلم و جور آنا ً فآنا ً در تزاید است نه در تناقض... فن کریتکا متداول نیست از این جهت شما از این قبیل چیزها وحشت می کنید... ملت من هنوز از این سرّ غافل است. "[1]
یک صد و سی و نه سال فرصت کمی برای فهم و درک مسائلی که قرن ها پیش در میان ملل مترقی آن دوران رایج و مورد قبول محافل علمی و ادبی بوده، نیست. از قرن ها پیش تا کنون، نظرات همه اندیشمندان جهان ، در معرض نقد و بررسی بوده، است و خواهد بود. بی شک اندرزهای دانشمندان اسلامی را شنیده اید که می گویند: «کونوا نقادا ً» یا «کونو صیارفة الکلام» یعنی صراف سخن باشید. مراد از این جمله آنست که آنچه را می شنوید، یا در کتابها می خوانید به تقلید و تعبد نپذیرید، بلکه مسموعات و گفته های مردم و تعالیم کتب گوناگون را به محک عقل بیازمایید تا بتوانید حق را از باطل تمییز دهید [2]. بنابراین در مقام نقد، همواره عده ای با اتکا به عقل و دلیل و برهان یا در سنگر تاییداند و یا در موضع تکذیب . اینهمه اما همآنگونه که گفتم با اتکا به دلیل و براهین عقلی و نقلی صحیح عرضه می شود زیرا « هرکه عقل ندارد رستگار نمی شود» [3]. رستگاری در اینجا نوعی تصعید است. مثل بالنی است که در محور ارتفاع، قیود ِدالّها و مدلولها را کنار می زند و رو به بالا در حوزه معنایابی، در مرزهای حضور و غیاب نوسان می کند. نقد هیچ اندیشه ای را مرده نمی پندارد و هیچ اندیشه ای را خارج از حوزه نقد به رسمیت نمی شناسد.
علی ایحال باید بگویم عواملی که علاوه بر بی دانشی و نا آگاهی ، بر نقد گریزی انسانها تاثیر می گذارند عبارتند از:
مرده پرستی
مرده پرستی مختص ما نیست. نقل است اهالی رم، همان شهری که همه راهها به آن ختم می شد، گرفتار دشمنی خونریز و ستمگر بودند و چاره کار نمی دانستند. تا اینکه بالاخره سرداری بنام روملو آنان را از دست دشمنان رهانید و خلق به شاباش این رهایی گرد آمدند و مشورتها کردند و بدین قرار آمدند که چون هیچ پاداشی در خور آن ناجی نیست پس بهتر اینکه او را بکشند و بر مزارش مقبره ای بنا کنند و بپرستندش.[4] با کمال تاسف این عادت زشت در بین بعضی از ما هم رایج است طوریکه چه بسا نمی توانیم گریبان خود از قیمومیت مردگان برهانیم. گویی شاهد جدال هماره ی ِ مردگان و زندگان خواهیم بود. ارواحی که بر زمین حکمروایی کرده و می کنند. پیآمد این جنگ چه خواهد بود؟ گریبان دری؟ افسردگی ِ ادیپی- هملتی؟ طرفه اینکه گاهی چنان در این گریبان دری ها افراط می شود که شخص ناگهان متوجه می شود رشته ای را که خودش را به عقل اش وصل کرده بوده نیز دریده است. آنگاه اگر اهل دریافت باشد با خود زمزمه می کند: " والعصر"
" ان الانسان لفی خسر"
دگماتیزم (جمود):
متاسفانه بسیار دیده می شود که افراد دگم باشند و حاضر به شنیدن یا دیدن عقاید مخالف نباشند. تعصب در عقیده و جمود در فكر چیزی نیست كه صرفاً در توده مردم دیده شود، متاسفانه این صفت در آدم هایی با عقاید به نسبه مدرن هم دیده می شود. آنان هم از نقد شدن اندیشه شان می هراسند كه این امر خود باعث كند و میرا شدن اندیشه شان در طول زمان می شود. در پشت دگماتیزم جدا از محافظه كاری، مشكل ایده آل گرایی هم وجود دارد، چرا كه وقتی ما باور كنیم كه با گرفته شدن چند اشكال از اندیشه خودمان یا فرد مورد علاقه و احترام مان، شخصیت و تفكرمان باطل می شود، به شدت از نقد دیگران می هراسیم؛ در حالی كه واقعیت این است كه همه اندیشه ها بدون استثنا دارای مشكلاتی هستند وبحث سر میزان مشكلات است. خرافه پرستی به معنای عقیده به چیزی که برهانی بر اثبات آن وجود ندارد، هم یكی از نتایج دگماتیزم می باشد؛ چرا که در صورت وجود نقد سالم و گسترده از عقاید، اشتباهات در طول زمان در جامعه کاسته می شود.
کیش شخصیت
وقتی انسان یک شخصیت آرمانی را به عنوان الگوی ذهنی خود قرار می دهد که فرسنگها از او فاصله دارد ضمن پرستش شخصیت او ، طبیعتاً خودش دچار کمبود اعتماد به نفس می شود؛ چون با هر تلاشی که می کند کماکان فاصله بسیار زیادی با آن الگو دارد و در حقیقت ارزش قدم های خود را حس نمی کند و حس موفقیت از او گرفته می شود. وقتی فرد در ذهن خود آدمهایی را تصور می کند که به راحتی کارهای خود را پیش می برند و فی ذات بسیار خوب عمل می کنند، بسیار طبیعی است که آنان را قهرمانان خود بداند و آنان را موظف به بهبود دنیا بداند و بر خود وظیفه آنچنانی قایل نباشد. ولی اگر نیک به دنیا بنگریم در می یابیم که با همه تفاوتی که بین انسان ها وجود دارد، همه انسان ها دارای مشکلات نه چندان کمی می باشند و معمولاً انسان های برجسته انسان هایی هستند که خود را باور کرده اند. اگر به جای ایده آل گرایی، عمل گرایی در ذهن افراد جایگزین شود افراد به جای اینکه خود را با یک فرد آرمانی مقایسه کنند خود را با خود مقایسه می کنند و به جای آنکه سعی در گرفتن نمره بیست در یک بعد زندگی کنند سعی در به دست آوردن معدلی خوب در بین ابعاد زیاد زندگی می کنند. اینکه درک شود زندگی ابعاد بسیار زیادی دارد که اول شدن در همه آنها غیر ممکن است و باید به معدل زندگی توجه کرد، خود احتیاج به درک بالایی از زندگی دارد. وقتی خود را باور كنیم، وظیفه اجتماعی خود را بهتر در می یابیم و منتظر نمی مانیم كه قهرمانی بیاید و ما را راهبری كند. ذهن ایده آل گرای ما معمولاً شخصی را پیدا می كند و از او قهرمان افسانه ای می سازد كه به هیچ وجه با واقعیت آن فرد هماهنگی ندارد و اگر آن قهرمان زنده باشد از او چیزی می طلبد كه لزوماً با توانایی آن فرد هماهنگی ندارد و اگر مرده باشد به پرستش او می پردازد.
بت پرستی یا فتیشیسم
فتيش (Fetish) واژه اى پرتغالى به معناى جادو است . ايمان به فتيش ، يعنى احترام به يك شىء مادى كه نيرويى جادويى در آن نهفته است و در میان اقوام ابتدايى با باورهای بسیار عقب مانده يافت مى شد. اين شىء می تواند هر چیزی باشد از سنگ و چوب گرفته تا خاطرات و یادمان های فک و فامیل( نسبی و سببی اش توفیری ندارد!) ، كه به عقيده آنها همراه داشتن آنها و تمسک به آنها می تواند اسباب بزرگی فراهم کند و خوشبختى ببار آورد. خوشبختانه در عصر کنونی نسل اینگونه افراد تقریبا ً منقرض شده و در هر شهری یکی دوتا بیشتر یافت نمی شوند.
مدرک پرستی
چه بسیار شنیده و دیده می شود که عده ای به مدارک تحصیلی بالای خود ببالند و یا به اینکه در کشورهای خارجی جزو اقلیت ها با متوسط مدارک تحصیلی بالا هستند افتخار کنند. آیا داشتن مدرک تحصیلی بالا لزوماً نشانه اگاهی و دانش بالای فرد است و یا به فصل الخطاب بودن وی ختم می شود؟ مسلماً بسته به اینکه هدف چه باشد و یا ما چه چیزهایی را ارزش بدانیم جواب به این سوال متفاوت است و تبعیت از یک دسته بندی خشک برای جواب دادن به چنین سوالی غیر عقلانی می باشد. متاسفانه در نظام ارزشی ما، ارزش کارهایی همچون خلاقیت و آفرینش علمی که در اکثر کشورهای دنیا بسیار پاس داشته می شود و به شدت برای جامعه مفید است، جا نیفتاده است. در میان ما کسانی که با بلغور کردن و چه بسا سرقت نوشته ها و گفته های دیگران به مقاله سازی و کتاب سازی دست می زنند از جایگاه بالایی برخوردارند.هستند کسانی که در بسیاری از اوقات بالاخص در گرفتن مدارک بالا (همچون دکترا) بیش از آنکه هدفشان از گرفتن مدرک، دادن خدمات بیشتر به جامعه و مردم باشد، هدفشان گرفتن ژست با ارضا کردن دسته بندی خشک نظام ارزشی اطرافیان خود است. آیا این یک اصل کلی است که اگر ما بیشتر درس خوانده باشیم مفید تریم؟ آیا در بسیاری از اوقات داشتن تجربه خلاقانه تر ، بهتر از اضافی درس خواندن نیست؟ آیا ما جسارت و خلاقیت مورد نیاز برای نقد تحلیلی را لزوماً در دانشگاه یاد می گیریم؟ آیا در همه رشته ها داشتن مدارک تحصیلی بالا مفید تر است؛ در حالی که محیط های کار آینده مان به مدارک پایین تر نیاز دارد؟ طبیعی است که برای بسیاری از افراد در بعضی از رشته ها، داشتن مدارک تحصیلی بالا بهتر است ولی این مدارک نمی تواند بطور قاطع دلیل بر خلاقیت فرد باشد.
منابع:
[1] میرزا فتحعلی آخوندزاده،تمثیلات، انتشارات خوارزمی، ص8
[2]مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، پیشگفتار ج10، ص12
[3] لا یُفلح مَن لا یَعقل
[4] نقل به معنی از کتاب:
The Civilization of the Renaissance in Italy
این کتاب را سالها پیش ( حدود سال 1364) ترجمه کرده بودم که متاسفانه به یغما رفت.